ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
438
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
كرد جايى كه از آن خراجى توان گرفت نيافت . قوت مردم ذرت بود و زندگيشان سراسر محنت و فتنه . پس بر آنچه از مرزها گرفته بود اكتفا كرد و با غنايمى كه جز غلامان و كنيزان چيز ديگر نبود باز گرديد . چون به مصر وارد شد و اندكى درنگ كرد ، صلاح الدين او را به يمن فرستاد . على بن مهدى الخارجى در سال 554 بر يمن غلبه يافته بود . سپس حكومت آن ديار به دست پسرش عبد النبى افتاده بود . كرسى مملكتش زبيد بود و در عدن [ 1 ] ياسر بن بلال از بقاياى ملوك بنى الزريع [ 2 ] حكومت مىكرد . عمارهء يمنى شاعر عبيدى و يار بنى رزيك از امراى يمن ، در اصل مردم يمن و در خدمت شمس الدوله توران شاه بود . عماره همواره شمس الدوله را به تصرف يمن تحريض مىكرد . شمس الدوله نيز پس از بسيج سپاه خويش و آمادگى مال و سلاح در اواسط سال 569 از مصر به سوى يمن در حركت آمد . نخست وارد مكه شد ، سپس تا زبيد پيش رفت . ملك يمن عبد النبى بن على بن مهدى از زبيد به قتال بيرون آمد ولى منهزم شده به شهر بازگرديد . سپاهيان شمس الدوله توران شاه پيش تاختند و باروهاى شهر فرا رفتند و شهر را به جنگ تصرف كردند و عبد النبى و زنش حره را اسير نمودند . شمس الدوله توران شاه ، مبارك بن كامل بن منقذ را امراى شيزر را كه از همراهان او بود بر زبيد امارت داد و عبد النبى را به او سپرد تا او را وا دارد همهء اموال خود را آشكار سازد . او نيز ايشان را به قبرى راه نمود كه در آن دفاينى بود با اموالى بسيار . همچنين زنش حره آنا را به ودايع خود راهنمايى كرد و ايشان اموال فراوان به دست آوردند . در زبيد به نام عباسيان خطبه خواندند . شمس الدوله توران شاه به عدن رفت . ياسر بن بلال در آنجا فرمان مىراند . پدر ياسر ، يعنى بلال بن جرير در عدن بر موالى خود بنى الزريع تحكم مىكرد . اين رياست از او به پسرش ياسر به ارث رسيد . ياسر به مدافعه لشكر خود بيرون آورد ولى از شمس الدوله شكست خورد . لشكريان او به شهر باز گرديدند و ياسر را اسير كرده نزد شمس الدوله بردند . شمس الدوله كه عبد النبى ، بند بر نهاده ، همراه او بود به عدن داخل شد و بر نواحى آن مستولى شد و به زبيد باز گرديد . آنگاه راهى تسخير قلعههايى كه در جبال اطراف بود گرديد . و قلعه تعز را كه از استوارترين قلعهها بود بگرفت . همچنين قلاع تعكر و جند و غير آن را . شمس الدوله ، عز الدين [ 3 ] عثمان بن زنجبيلى [ 4 ] را بر عدن امارت داد . و زبيد را مركز حكومت خود ساخت . ولى پس از چندى هواى آن را ناخوش يافت و با پزشكان به نواحى كوهستانى رفت تا شايد جايى خوش آب و هوا براى سكونت برگزيند . پزشكان تعز را اختيار كردند . در آنجا طرح شهرى افگند و آن را پايتخت كشور خود ساخت . دولت او
--> [ ( 1 ) ] متن : عدد . [ ( 2 ) ] متن : بنى الربيع . [ ( 3 ) ] متن : عز الدوله . [ ( 4 ) ] متن : زنجبيلى .